next page

fehrest page

back page

فاذا دخلت الجنة تباشر بك اءهلها، و وضع لشيعتك موائد من جوهر على اءعمدة من نور، فياءكلون منها و الناس فى الحساب ، و هم فيما اشتهت اءنفسهم خالدون و اذا استقر اءولياءالله فى الجنة زارك آدم و من دونه من النبيين و ان فى بطنان الفردوس لؤ لؤ ءتان من عرق واحد لؤ لؤ ءة بيضاء و لؤ لؤ ة صفراء فيها قصور و دور فى كل واحدة سبعون اءلف دار فالبيضاء منازل لنا و لشيعتنا، و الصفراء منازل لابراهيم و آل ابراهيم صلوات الله عليهم اءجمعين .
قالت : يا اءبة فما كنت اءن اءرى يومك و لا اءبقى بعدك . قال : يا ابنتى لقد اءخبرنى جبرئيل عن الله عزوجل اءنك اءول من تلحقنى من اءهل بيتى فالويل كله لمن ظلمك ، و الفوز العظيم لمن نصرك .
قال عطاء: كان ابن عباس اذا ذكر هذا الحديث تلا هذه الاية : (و الذين آمنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان اءلحقنا بهم ذريتهم و ما اءلتناهم من عملهم من شى ء كل امرى بما كسب رهين )
(1016)
بيان : و ما اءلتناهم اءى و مانقصناهم .
ترجمه : در تفسير فرات كوفى از على عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
روزى پيامبر گرامى اسلام نزد حضرت زهرا رفت و آن بانو را محزون يافت . به فاطمه فرمود:
دختر عزيز من ! سبب غم و اندوه تو چيست ؟
فاطمه گفت : روز محشر و برهنگى مردم به خاطرم آمد.
رسول خدا فرمود: آرى آن روز روز بسيار بزرگى است . ولى جبرئيل از طرف خداوند رئوف به من خبر داد:
هنگامى كه در آن روز زمين شكافته شود، اول كسى كه از زمين خارج شود من هستم ، بعد از من ابراهيم خليل ، بعد از او شوهر تو على بن ابى طالب ، آنگاه خداوند مهربان جبرئيل را با هفتاد هزار ملك نزد قبر تو خواهد فرستاد، بر قبر تو هفت قبه نور نصب خواهد شد، اسرافيل سه حله نور براى تو مى آورد و نزد سر تو توقف مى كند و صدا مى زند:
اى دختر حضرت محمد بيا و به صحراى محشر! تو در حالى از قبر بيرون مى آيى كه بدنت پوشيده باشد و از خوف آن روز در امان خواهى بود، اسرافيل آن حله ها را به تو مى دهد و تو آنها را مى پوشى ، آنگاه ملكى كه او را زوقائيل مى گويند ناقه اى براى تو مى آورد كه مهار آن از مرواريد و كجاوه اى از طلا بر پشت آن نصب شده باشد. تو بر آن ناقه سوار مى شوى و زوقائيل در حالى كه در پيش تو هفتاد هزار ملك باشد و علم هاى تسبيح در دست داشته باشند مهار آن را خواهند كشيد. هنگامى كه حركت كنى تعداد هفتاد هزار ملك به استقبال تو مى آيند و از نظركردن به تو خوشحال مى شوند، هر يك از آنان منقلى از نور بدون آتش در كف دارند كه عود از آن ساطع مى شود، هر يك از ايشان تاجى مرصع از زبرجد بر سر خواهد داشت ، آنان در طرف راست تو خواهند بود.
و چون مقدارى از راه را طى كنى ، مريم بنت عمران با هفتاد هزار حوريه به استقبال تو مى آيند و بر تو سلام مى كنند و در طرف چپ تو خواهند بود.
آنگاه مادرت خديجه دختر خويلد كه در ميان زنان عالم اول كسى است كه به خداوند و رسول ايمان آورده است ، با هفتاد هزار ملك كه علم هاى تكبير در دست دارند به استقبال تو مى آيند. پس از آنكه نزديك محشر رسيدى ت حوا با هفتاد هزار ملك و آسيه زن فرعون به استقبال تو خواهند آمد و با تو حركت مى نمايند. هنگامى كه وارد صحراى محشر شوى منادى از زير عرش ندايى مى كند كه خلايق عموما مى شنوند و مى گويد:
چشمان خود را ببنديد تا فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله و اين زنان مطهره كه با او مى باشند عبور نمايند! در آن روز غير از ابراهيم و شوهرت على بن ابى طالب كسى به تو نظر نخواهد كرد.
سپس آدم حوا را طلب مى كند و با مادرت خديجه نزد تو مى آيند.
آنگاه منبرى براى تو نصب مى شود كه هفت پايه داشته باشد، در ميان هر پايه تا پايه ديگرى صفهايى از ملائكه ايستاده اند، علمهايى از نور در دست خواهند داشت .
حوريه ها در طرف چپ و راست منبر تو صف مى كشند. نزديكترين زنان از طرف چپ به تو حوا و آسيه خواهند بود. هنگامى كه بر فراز منبر روى ، جبرئيل از طرف خداوند سبحان نزد تو مى آيد و مى گويد:
اى فاطمه ! حاجت خويشتن را بخواه ! تو خواهى گفت : پروردگارا! حسن و حسينم را به من نشان بده ! حسنين در حالى نزد تو مى آيند كه خون از رگهاى گردن حسين فرو مى ريزد.
حسين مى گويد: بارخدايا! امروز حق مرا از آن افرادى كه به من ظلم و ستم كردند بگير.
در همين زمان است كه درياى غضب حضرت پروردگار به جوش مى آيد، براى غضب خداوند است كه ملائكه و جهنم نيز به خروش مى آيند. جهنم نعره مى زند و زبانه مى كشد و به صحراى محشر مى آيد. آنگاه قاتلين حسين را با فرزندان و فرزندان آنان مى ربايد. ايشان مى گويند:
پروردگارا! ما كه در زمان قتل حسين خلق نشده بوديم ؟! خداوند قهار به زبانه آتش دستور مى دهد؛ اين گونه افراد را كه چشمشان كبود و صورتشان سياه است بگيريد! موهاى جلوى سر ايشان را بگيريد و بكشيد و به صورت در طبقات پايين جهنم بيفكنيد! زيرا سختگيرى ايشان بر دوستان حسين از جنگيدن پدرانشان با خود حسين شديدتر بوده است .
پس از اين جريان جبرئيل به تو مى گويد: حاجت خود را بخواه ! تو مى گويى : پروردگارا! من شيعيان خود را مى خواهم . خداوند رئوف مى فرمايد: من گناه آنان را آمرزيدم . تو مى گويى : بارخدايا! من شيعيان خود و دوستان ايشان را مى خواهم .
خداوند سبحان مى فرمايد: برو هر كدام از آنان را كه دست به دامن تو شود، او را وارد بهشت كن !
در آن روز عموم خلايق آرزو مى كنند: كاش از شيعيان و دوستان فاطمه بودند!
آنگاه تو با شيعيان و دوستان و فرزندان خويشتن و شيعيان على در حالى حركت مى كنيد كه خوف و بيم آنان برطرف شده باشد، عورت هاى ايشان پوشيده شده ، سختى هاى قيامت بر ايشان آسان مى شود و از هول و ترسهاى قيامت به آسانى خواهند گذشت ، در آن روز مردم عموما دچار ترس مى شوند ولى ايشان نمى ترسند، مردم عموما در آن روز تشنه اند ولى ايشان سيراب خواهند بود.
آن زمان كه نزديك در بهشت مى رسى تعداد دوازده هزار حوريه به استقبال تو مى شتابند، آن حوريه ها قبل از تو از كسى استقبال ننموده اند: ظرفهايى از نور در دست دارند، و بر ناقه هايى از نور سوارند كه جهاز آنها از طلاى زرد و ياقوت خواهد بود. مهار آنها از مرواريد تازه ، ركاب آنها از زبرجد سبز، در ميان جهاز هر ناقه اى يك بالش از سندس و استبرق بهشتى مى باشد.
و چون وارد بهشت شوى عموم اهل بهشت مسرور و خوشحال مى شوند و به يكديگر بشارت مى دهند.
براى شيعيان تو خانه هايى از جواهر الوان بر فراز ستونهايى از نور نصب مى نمايند، آنان در آن هنگامه اى كه مردم مشغول حساب باشند از آن خانه ها غذا مى خورند، شيعيان تو وقتى داخل شوند دائما به نعمت هاى بهشتى متنعم خواهند بود. عموم پيامبران از آدم تا خاتم به زيارت تو مى آيند.
دو مرواريد هست كه از يك رشته به وجود آمده اند، يكى از آنها سفيد و ديگرى زردرنگ است ، در هر يك از آنها هفتاد هزار قصر و در هر قصرى هفتاد هزار خانه مى باشد.
آن قصرهاى سفيد منزل ما و شيعيان خواهند بود، قصرهاى زرد منزل ابراهيم و آل ابراهيم است .
فاطمه عليهاالسلام گفت : پدرجان ! من نمى توانم مرگ تو را ببينم و بعد از تو زنده بمانم .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: جبرئيل از طرف خداوند رئوف به من خبر داده : اول كسى كه از اهل بيت به من ملحق مى شود تو خواهى بود. واى بر آن كسى كه در حق تو ظلم كند.
رستگارى از آن شخصى است كه تو را يارى نمايد.
باب نهم : اولاد و ذريه حضرت فاطمه عليهاالسلام وفضل آنها و اينكه فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند
374/1 - وجدت فى بعض كتب المناقب : اءخبرنا على بن اءحمد العاصمى عن اسماعيل بن اءحمد البيهقى ، عن اءبيه اءحمد بن الحسين ، عن اءبى عبدالله الحافظ، عن اءبى محمد الخراسانى ، عن اءبى بكر بن اءبى العوام ، عن اءبيه ، عن حريز بن عبدالحميد عن شيبة بن نعامة ، عن فاطمة بنت الحسين ، عن فاطمة الكبرى قالت : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : كل بنى ام ينتمون الى عصبتهم الا ولد فاطمة ، فانى اءنا اءبوهم و عصبتهم .
و اءخبرنا اءبوالحسن بن بشران العدل ببغداد، عن اءبى عمرو بن السماك عن حنبل بن اسحاق عن داود بن عمرو، عن صالح بن موسى ، عن عاصم بن بهذلة عن يحيى بن يعمر العامرى قال : بعث الى الحجاج فقال : يا يحيى اءنت الذى تزعم اءن ولد على من فاطمة ولد رسول الله صلى الله عليه و آله ؟ قلت له : ان اءمنتنى تكلمت . قال : فاءنت آمن . قلت له : نعم اءقراء عليك كتاب الله ان الله يقول : (و وهبنا له اسحق و يعقوب كلا هدينا - الى اءن قال : - و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين ) (1017) و عيسى كلمة الله و روحه اءلقاها الى العذراء البتول ، و قد نسبه الله تعالى الى ابراهيم عليه السلام .
قال : ما دعاك الى نشر هذا و ذكره ؟ قلت : ما استوجب الله عزوجل على اءهل العلم فى علمهم (لتبيننه للناس و لا تكتمونه ) (1018) الاية قال : صدقت و لا تعودن لذكر هذا و لا نشره .
و جاء الحديث مرسلا اءطول من هذا، عن عامر الشعبى اءنه قال : بعث الى الحجاج ذات ليلة فخشيت فقمت فتوضاءت و اءوصيت ثم دخلت عليه فنظرت فاذا منشور و السيف مسلول ، فسلمت عليه فرد على السلام فقال : لا تخف فقد اءمنتك الليلة و غدا الى الظهر. و اءجلسنى عنده ثم اءشار فاتى برجل مقيد بالكبول و الاغلال فوضعوه بين يديه فقال : ان هذا الشيخ يقول : ان الحسن و الحسين كانا ابنى رسول الله صلى الله عليه و آله لياءتينى بحجة من القرآن و الا لاضربن عنقه .
فقلت : يجب اءن تحل قيده فانه اذا احتج فانه لا محالة يذهب و ان لم يحتج فان السيف لا يقطع هذا الحديد. فحلوا قيوده و كبوله فنظرت فاذا هو سعيد بن جبير فحزنت بذلك و قلت : كيف يجد حجة على ذلك من القرآن . فقال له الحجاج : ائتنى بحجة من القرآن على ما ادعيت و الا اءضرب عنقك . فقال له : انتظر! فسكت ساعة ثم قال له مثل ذلك فقال : انتظر! فسكت ساعة ثم قال له مثل ذلك فقال : اءعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم . ثم قال : (و وهبنا له اسحق و يعقوب - الى قومه - و كذلك نجزى المحسنين ) (1019) ثم قال : ثم سكت و قال للحجاج : اقرء ما بعده ! فقراء: (و زكريا و يحيى و عيسى ) (1020) فقال سعيد: كيف يليق ههنا عيسى ؟ قال : انه كان من ذريته . قال : ان كان عيسى من ذرية ابراهيم و لم يكن له اءب بل كان ابن ابنته فنسب اليه مع بعده ، فالحسن و الحسين اءولى اءن ينسبا الى رسول الله صلى الله عليه و آله مع قربهما منه . فاءمر له بعشرة دينار آلاف و اءمر باءن يحملوها معه الى داره و اءذن له فى الرجوع .
قال الشعبى : فلما اءصبحت قلت فى نفسى : قد وجب على اءن آتى هذا الشيخ منه معانى القرآن لانى كنت اءظن اءنى اءعرفها فاذا اءنا لا اءعرفها. فاءتيته فاذا هو فى المسجد و تلك الدنانير بين يديه يفرقها عشرا و يتصدق بها ثم قال : هذا كله ببركة الحسن و الحسين عليهماالسلام لئن كنا اءغممنا واحد لقد اءفرحنا اءلفا و اءرضينا الله و رسوله صلى الله عليه و آله

كتاب الدلائل لمحمد بن جرير الطبرى : عن ابراهيم بن اءحمد الطبرى عن محمد بن اءحمد القاضى التنوخى ، عن ابراهيم بن عبدالسلام ، عن عثمان بن اءبى شيبة ، عن جرير، عن شيبة بن نعامة ، عن فاطمة الصغرى ، عن فاطمة الكبرى قالت : قال النبى صلى الله عليه و آله : لكل نبى عصبة ينتمون اليه و ان فاطمة عصبتى التى تنتمى (الى )
ترجمه : در بعضى از كتب مناقب يافتم كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: فرزندان هر مادرى به پدر و خويشاوندان پدرى خود منسوب مى شوند غير از فرزندان فاطمه كه من پدر و خويشاوندان ايشان مى باشم .
يحيى بن يعمر عامرى مى گويد: حجاج بن يوسف مرا خواست و به من گفت : اى يحيى ! تو آن كسى هستى كه گمان مى كنى آن فرزندان على كه از فاطمه دارد فرزندان پيامبر اسلام هستند.
گفتم : اگر در امان باشم جواب تو را خواهم داد.
گفت : تو در امان هستى .
گفتم آرى ، اين آيه را كه مى خوانم اين مطلب را ثابت مى نمايد:
(و وهبنا له اسحاق و يعقوب كلا هدينا) (1021) تا آنجا كه مى فرمايد: (و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين ) (1022)
در صورتى كه عيسى روح الله است و خداوند او را به حضرت مريم عطا كرد و معذلك خداى عليم عيسى را به حضرت ابراهيم نسبت مى دهد و او از فرزندان ابراهيم به شمار مى آورد.
حجاج گفت : چه باعث شده كه تو اين موضوع را تبليغ نمايى ؟!
گفتم : خداوند بر اهل علم واجب كرده كه علم خود را نشر دهند، چنانكه در قرآن مجيد مى فرمايد:
(لتبيننه للناس و لا تكتمونه ) (1023)
حجاج گفت : راست مى گويى ولى در عين حال مبادا بعدا اين موضوع را تكرار نمايى و نشر دهى ؟!
اين حديث را عامر شعبى مفصلتر از اين نقل كرده ، چنانكه مى گويد: يك شب حجاج مرا خواست ، من وضو گرفتم و وصيت خود را كردم و نزد حجاج رفتم ، وقتى نگاه كردم ديدم سفره اى چرمى گسترده و شمشيرى برهنه نزد حجاج است . من سلام كردم و او جواب داد، آنگاه به من گفت : خائف مباش زيرا من تو را تا فردا ظهر امان داده ام .
پس از اينكه مرا نزد خود نشانيد، دستور داد تا مردى را آوردند كه وى را غل و زنجير كرده بودند و او را در مقابل حجاج قرار دادند.
حجاج گفت : اين پيرمرد مى گويد: حسن و حسين عليهماالسلام فرزندان پيغمبر خدايند، اگر براى اين مدعا دليلى از قرآن نياورد گردن او را خواهم زد.
من گفتم : پس بايد اين غل و زنجير را از گردن وى باز كرد، زيرا كه او آزاد خواهد شد، و اگر دليلى از قرآن نياورد و بخواهى گردن وى را بزنى شمشير اين غل و زنجير را قطع نمى كند. هنگامى كه غل و زنجير را از گردنش باز نمودند ديدم او سعيد بن جبير است . من فوق العاده محزون شدم و با خود گفتم : چگونه از قرآن دليل خواهد آورد؟!
حجاج به وى گفت : دليل خود را از قرآن بياور و الا گردن تو را خواهم زد.
سعيد بن جبير گفت : مهلتم بده . وى ساعتى صبر كرد و گفت : حجت و دليل خود را بياور! سعيد گفت : صبر كن . او ساعتى صبر كرد و گفت : دليل و برهان خويش را بياور! سعيد بن جبير گفت : اعوذ بالله من الشيطان الرجيم ، بسم الله الرحمن الرحيم (و وهبنا له اسحق و يعقوب ) (1024) تا آنجا كه مى فرمايد: (و كذلك نجزى المحسنين ) (1025) سعيد پس از خواندن اين آيه ساكت شد.
حجاج به وى گفت : ما بعد آيه را بخوان ! سعيد گفت : (و زكريا و يحيى و عيسى ) (1026) آنگاه سعيد گفت : اى حجاج ! عيسى چه نسبتى به حضرت ابراهيم دارد؟
حجاج گفت : عيسى از فرزندان ابراهيم محسوب مى شود.
سعيد گفت : عيسى كه بدون پدر خلق شده و از نواده هاى دخترت حضرت ابراهيم به شمار مى رود، با اينكه فاصله بين عيسى و حضرت ابراهيم خيلى زياد است معذلك از فرزندان حضرت ابراهيم محسوب مى شود. پس حضرات حسنين عليهماالسلام با توجه به اينكه با رسول خدا چندان فاصله اى ندارند به طريق اولى فرزندان پيغمبر اكرم محسوب خواهند شد.
حجاج پس از اين گفتگوها مبلغ ده هزار اشرفى به سعيد بن جبير جايزه داد و دستور داد تا او را به خانه اش بازگردانيدند.
شعبى مى گويد: من با خود گفتم : بر من واجب است كه نزد اين مرد عالم يعنى سعيد بن جبير بروم و معانى قرآن را از او بياموزم ، زيرا من گمان مى كردم كه معانى قرآن را مى دانم ، ولى اكنون معلوم شد كه نمى دانم .
هنگامى كه متوجه سعيد بن جبير شدم ديدم كه وى در مسجد نشسته و آن اشرفى ها را در مقابل خود ريخته و پيوسته آنها را ده اشرفى صدقه مى دهد و مى گويد: اينها از بركت حسن و حسين عليهماالسلام است . اگر ما يك نفر (يعنى حجاج ) را ناراحت كرديم هزار نفر را براى پرداخت اين پولها خوشحال نموديم و خداوند و رسول را راضى نموديم .
در كتاب دلائل الامامه طبرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: فرزندان هر پيغمبرى به خود او منسوب هستند، فاطمه فرزند من است كه به منسوب است .
375/2 - معانى الاخبار: (1027) الحسين بن اءحمد العلوى و محمد بن على بن بشار معا، عن المظفر اءحمد القزوينى عن صالح بن اءحمد، عن الحسن بن زياد، عن صالح بن اءبى حماد عن الحسن بن موسى الوشاء البغدادى قال : كنت بخراسان مع على بن موسى الرضا عليهماالسلام فى مجلسه و زيد بن موسى حاضر و قد اءقبل على جماعة فى المجلس يفتخر عليهم و يقول ، نحن و نحن و اءبوالحسن عليه السلام مقبل على قوم يحدثهم .
فسمع مقالة زيد فالتفت اليه فقال : يا زيد اءغرك قول بقالى الكوفة ان فاطمة اءحصنت فرجها فحرم الله ذريتها على النار، والله ما ذلك الا للحسن و الحسين و ولد بطنها خاصة ، فاءما اءن يكون موسى بن جعفر عليهماالسلام يطيع الله ، و يصوم نهاره و يقوم ليله و تعصيه اءنت ثم تجيئان يوم القيامة سواء لانت اءعز على الله عزوجل منه ان على بن الحسين عليهماالسلام كان يقول : لمحسننا كفلان من الاجر و لمسيئنا ضعفان من العذاب .
و قال الحسن الوشاء: ثم التفت الى و قال : يا حسن كيف تقرؤ ون هذه الاية : (قال يا نوح انه ليس من اءهلك انه عمل صالح )
(1028) فقلت : من الناس من يقرء ((انه عمل غيرصالح )) و منهم من يقرء: ((انه عمل غير صالح )) نفاه عن اءبيه . فقال عليه السلام : كلا لقد كان ابنه ، ولكن لما عصى الله عزوجل نفاه الله عن اءبيه ، كذا من كان منا لم يطع الله فليس منا و اءنت اذا اءطعت الله فاءنت منا اءهل البيت
ترجمه : شيخ صدوق در معانى الاخبار از حسن بن موسى الوشاء روايت كرده : من در خراسان در مجلس حضرت رضا عليه السلام بودم ، زيد بن موسى (برادر حضرت رضا) هم در آن مجلس حضور داشت . زيد متوجه گروهى از اهل مجلس شد و گفت كه ما چنين و چنانيم .
حضرت رضا متوجه آن گروه شد و گفته زيد را شنيد، به وى فرمود:
اى زيد! آيا قول بقال هاى كوفه را كه مى گويند: فاطمه خويشتن را حفظ كرد و خداوند فرزندان او را به آتش جهنم حرام كرد، تو را مغرور نموده است ! به خداوند سوگند كه اين مطلب جز براى حسن و حسين عليهماالسلام و فرزندانى كه از رحم آن بانو متولد شده اند نخواهد بود.
آيا مى شود گفت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام خداوند را اطاعت كند، روزه ها روزه دار و شبها به تهجد و شب زنده دارى و نماز شب مشغول باشد و تو معصيت خداوند را انجام دهى و فرداى قيامت نزد خداوند با او مساوى باشى و يا اينكه تو نزد خداوند عزيزتر باشى ؟! در صورتى كه حضرت على بن الحسين عليهماالسلام مى فرمايد: اجر نيكوكاران ما هر چه باشد عذاب گنهكاران ما دو برابر خواهد بود.
حسن مى گويد: حضرت رضا عليه السلام سپس متوجه من شد و فرمود:
اى حسن ! اين آيه را چگونه قرائت مى كنيد كه خداوند مى فرمايد:
قال يا نوح انه ليس من اهلك ، انه عمل غيرصالح
گفتم : بعضى از مردم مى خوانند: انه عمل (بفتح عين و لام و كسر ميم ) غيرصالح و بعضى مى خوانند: انه عمل (بفتح عين و ميم و دو پيش لام ) غيرصالح بنا به قرائت دوم پسر نوح را از پدرش ندانسته است .
حضرت رضا فرمود: ابدا اينطور نيست ، بلكه وى پسر حضرت نوح بود. ولى عصيان كرد خداوند او را از پدرش ندانست . همين طور هر كس از خاندان ما كه اطاعت از خداوند نكند از ما نخواهد بود. و تو اگر حضرت حق را اطاعت نمايى از ما اهل بيت خواهى بود.
376/3 - معانى الاخبار: (1029) ابى ، عن سعد، عن البرقى ، عن اءبيه ، عن ابن اءبى عمير، عن جميل بن صالح ، عن محمد بن مروان قال : قلت لابى عبدالله عليه السلام : هل قال رسول الله صلى الله عليه و آله ان فاطمة اءحصنت فرجها فحرم الله ذريتها على النار؟ قال : نعم ، عنى بذلك الحسن و الحسين و زينب و ام كلثوم عليهم السلام
ترجمه : شيخ صدوق رحمه الله از محمد بن مروان روايت كرده كه گفت :
به امام صادق عليه السلام گفتم : آيا اين سخن ان فاطمة اءحصنت ... الخ : ((همانا فاطمه عليهاالسلام عفت خود را حفظ كرد پس خداوند ذريه او را بر آتش حرام كرد))، از سخنان رسول خداست ؟ امام صادق در جواب فرمود: بله ، و منظور از ذريه حضرت فاطمه ، حسن و حسين و زينب و ام كلثوم هستند.
337/4 - معانى الاخبار: (1030) ابن الوليد، عن الصفار، عن ابن معروف ، عن ابن مهزيار، عن الوشاء، عن محمد بن القاسم بن الفضيل ، عن حماد بن عثمان قال : قلت لابى عبدالله عليه السلام : جعلت فداك ما معنى قول رسول الله صلى الله عليه و آله : ان فاطمة اءحصنت فرجها فحرم ذريتها على النار؟ فقال : المعتقون من النار هم ولد بطنها الحسن و الحسين و زينب و ام كلثوم (1031)
378/5 - عيون الاخبار: (1032) باسناد التميمى ، عن الرضا، عن آبائه عليهم السلام قال : قال النبى صلى الله عليه و آله : ان فاطمة اءحصنت فرجها فحرم الله ذريتها على النار
مصباح الانوار: عن اءبى عبدالله عليه السلام عن النبى صلى الله عليه و آله مثله (1033)
379/6 - عيون الاخبار: (1034) ماجيلويه و ابن المتوكل و الهمدانى ، عن على ، عن اءبيه ، عن ياسر قال : خرج زيد بن موسى اءخو اءبى الحسن عليه السلام بالمدينة و اءحرق و قتل و كان يسمى زيد النار، فبعث اليه الماءمون فاسر و حمل الى الماءمون فقال الماءمون : اذهبوا به الى اءبى الحسن ! قال ياسر: فلما ادخل اليه قال له اءبوالحسن : يا زيد اءغرك قول سفلة اءهل الكوفة : ان فاطمة اءحصنت فرجها فحرم الله ذريتها على النار، ذاك للحسن و الحسين خاصة ان كنت ترى اءنك تعصى الله و تدخل الجنة ، و موسى بن جعفر اءطاع الله و دخل الجنة فاءنت اذا اءكرم على الله عزوجل من موسى بن جعفر. والله ما ينال اءحد ما عندالله عزوجل الا بطاعته ، و زعمت اءنك تناله بمعصيته فبئس ما زعمت .
فقال له زيد: اءنا اءخوك و ابن اءبيك . فقال له اءبوالحسن عليه السلام : اءن اءخى ما اءطعت الله عزوجل .
ان نوحا عليه السلام قال : (رب ابنى من اءهلى و ان وعدك الحق و اءنت اءحكم الحاكمين ) (1035) فقال الله عزوجل : (يا نوح انه ليس من اءهلك انه عمل غيرصالح ) (1036)، فاءخرجه الله عزوجل من اءن يكون من اءهله بمعصيته

ترجمه : شيخ صدوق در عيون الاخبار روايت كرده :
زيد بن موسى بن جعفر عليه السلام در مدينه خروج كرد، گروهى را آتش زد و گروهى را به قتل رسانيد. بدين لحاظ او را زيدالنار ناميدند.
ماءمون فرستاد تا او را گرفتند و اسير نمودند و نزد ماءمون بردند، دستورى داد: وى را نزد امام رضا عليه السلام ببريد.
ياسر مى گويد: وقتى زيد به حضور حضرت رضا آمد امام به او فرمود:
اى زيد! قول مردمان پست كوفه كه مى گويند: فاطمه عفت خود را حفظ نمود و خداوند ذريه او را به آتش جهنم حرام كرد تو را مغرور كرد!
به خداوند سوگند كه اين مطالب جز براى حسن و حسين عليهماالسلام نخواهد بود. تو اين طور گمان مى كنى كه اگر خداوند را معصيت كنى داخل بهشت خواهى شد و موسى بن جعفر هم اطاعت پيشه كند و داخل بهشت شود، آنگاه تو نزد خداوند از آن بزرگوار عزيزتر باشى ؟ به خداوند سوگند كسى از ما نزد خداوند به مقامى نخواهد رسيد مگر به اطاعت نمودن پروردگار، ولى تو گمان مى كنى كه اگر عصيان هم برادر و پسر پدر تو مى باشم .
امام رضا فرمود: آرى ، تو مادامى برادر من خواهى بود كه خداوند را اطاعت نمايى .
حضرت نوح گفت : پروردگارا! پسر من هم از اهل من محسوب مى شود، وعده تو حق و تو بهترين حكم كنندگان خواهى بود.
خداوند حكيم فرمود: اى نوح ! او از اهل تو نيست . او معصيت كار است .
خداوند او را براى اينكه مرتكب معصيت شد از اهل نوح ندانست .
380/7 - المناقب : (1037) تاريخ بغداد (1038) و كتاب السمعانى و اءربعين المؤ ذن و مناقب فاطمة عن ابن شاهين باءسانيدهم عن حذيفة و ابن مسعود قال النبى صلى الله عليه و آله : ان فاطمة اءحصنت فرجها فحرم الله ذريتها على النار. قال ابن مندة : خاص بالحسن و الحسين و يقال : اءى من ولدته بنفسها، و هو المروى عن الرضا عليه السلام و الاولى كل مؤ من منهم (1039)
381/8 - الاحتجاج : (1040) عن اءبى الجارود قال : قال اءبوجعفر عليه السلام : يا اءباالجارود ما يقولون فى الحسن و الحسين ؟ قلت : ينكرون علينا اءنهما ابنا رسول الله صلى الله عليه و آله . قال : فباءى شى ء احتججتم عليهم ؟ قلت : بقول الله فى عيسى بن مريم : (و من ذريته داود - الى قوله - و كل من الصالحين ) (1041) فجعل عيسى من ذرية ابراهيم و احتججنا عليهم بقوله تعالى : (قل تعالوا ندع اءبناءنا و اءبناءكم و نساءنا و نساءكم و اءنفسنا و اءنفسكم ) (1042) قال : فاءى شى ء قالوا؟ قال : قلت : قالوا: قد يكون ولد البنت من الولد و لا يكون من الصلب .
قال : فقال اءبوجعفر عليه السلام والله يا اءباالجارود لا عطينكها من كتاب الله آية تسمى لصلب رسول الله صلى الله عليه و آله لا يردها الا كافر. قال : قلت : جعلت فداك و اءين ؟ قال : حيث قال الله : (حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم و اءخواتكم - الى قوله - و حلائل اءبناءكم الذين من اءصلابكم ) (1043) فسلهم يا اءباالجارود هل يحل لرسول الله صلى الله عليه و آله نكاح حليلتهما فان قالوا: نعم فكذبوا والله ، و ان قالوا: لا، فهما والله ابنا رسول الله لصلبه و ما حرمت عليه الا للصلب

بيان : اءقول : اطلاق الابن و الولد عليهم كثير و قد مضى الاخبار المفصلة فى باب احتجاج الرضا عليه السلام عند الماءمون فى الامامة و سياءتى فى احتجاج موسى بن جعفر عليه السلام مع خلفاء زمانه و لعل وجه الاحتجاج بالاية الاخيرة هو اتفاقهم على دخول ولد البنت فى هذه الاية و الاصل فى الاطلاق الحقيقة اءو اءنهم يستدلون بهذه الاية على حرمة حليلة ولد البنت ، و لايتم الا بكوفه ولدا حقيقتة للصلب ، و سياءتى تمام القول فى ذلك فى اءبواب الخمس ان شاءالله
ترجمه : در كتاب احتجاج طبرسى از ابوالجارود روايت شده است كه امام باقر عليه السلام خطاب به او فرمود:
مردم درباره امام حسن و امام حسين چه مى گويند؟
گفتم : انكار مى كنند كه حسنين عليهماالسلام فرزندان پيامبر خدا باشند.
فرمود: شما چه دليلى براى آنان مى آوريد؟
گفتم : به آيه قرآن درباره عيسى بن مريم كه مى فرمايد: (و من ذريته داود) (1044) تا آنجا كه مى فرمايد: (و كل من الصالحين ) (1045) زيرا خداوند در اين آيه حضرت عيسى را از فرزندان حضرت ابراهيم قرار داده است . نيز به آيه (قل تعالوا ندع اءبناءنا و اءبناءكم و نساءنا و نساءكم و اءنفسنا و اءنفسكم ) (1046) بر آنان استدلال مى كنيم .
فرمود: آنان چه مى گويند. گفتم : مى گويند: گاهى مى شود كه فرزند دختر، فرزند مى باشد. ولى از صلب انسان نخواهد بود.
راوى مى گويد: حضرت باقر عليه السلام به من فرمود: به خداوند سوگند دليلى از قرآن مى آورم كه فرزندان زهرا از صلب پيغمبر خدايند، اين دليل را جز شخص كافر رد نخواهد كرد. گفتم : فدايت شوم از كجاى قرآن ؟
فرمود: اين آيه كه مى فرمايد: (حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم ) (1047) تا آنجا كه مى فرمايد: (و حلائل اءبناءكم الذين من اءصلابكم ) (1048)
اى ابوالجارود! از ايشان جويان شو و بگو: آيا براى پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله حلال بود كه با زنان حضرت حسنين ازدواج نمايد؟ اگر بگويند: آرى ، معلوم است كه دروغ مى گويند، و اگر بگويند: نه ، پس ثابت مى شود كه ايشان فرزندان پيامبرند و به همين جهت زنان ايشان بر رسول خدا حرام بودند.
382/9 - تفسير القمى : (1049) اءبى ، عن ظريف بن ناصح ، عن عبدالصمد بن بشير، عن اءبى الجارود عن اءبى جعفر عليه السلام قال : قال لى اءبوجعفر: يا اءباالجارود ما يقولون فى الحسن و الحسين عليهماالسلام ؟ قلت : ينكرون علينا اءنهما ابنا رسول الله صلى الله عليه و آله قال : فباءى شى ء احتججتم عليهم ؟ قلت : بقول الله عزوجل فى عيسى بن مريم : (و من ذريته داود و سليمان - الى قوله - و كذلك نجزى المحسنين ) (1050) و جعل عيسى من ذرية ابراهيم . قال : فاءى شى ء قالوا لكم ؟ قلت : قالوا: قد يكون ولد الابنة من الولد و لا يكون من الصلب . قال : فباءى شى ء احتججتم عليهم ؟ قال : قلت : اجتججنا عليهم بقول الله تعالى : (قل تعالوا ندع اءبناءنا و اءبناءكم و نساءنا و نساءكم و اءنفسنا و اءنفسكم ) الاية . قال : فاءى شى ء قالوا لكم ؟ قلت : قالوا: قد يكون فى كلام العرب ابنى رجل واحد فيقول اءبناءنا و انما هما ابن واحد. قال : فقال اءبوجعفر عليه السلام : والله يا اءباالجارود لا عطينكها من كتاب الله تسمى لصلب رسول الله صلى الله عليه و آله لا يردها الا كافر. قال : جعلت فداك و اءين ؟ قال : حيث قال الله : (حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم - الى اءن ينتهى الى قوله - و حلائل اءبنائكم الذين من اءصلابكم ) (1051) فسلهم يا اءباالجارود هل حل لرسول الله صلى الله عليه و آله نكاح حليلتهما، فان قالوا: نعم فكذبوا والله و فجروا و ان قالوا: لا، فهما والله لصلبه و ما حرمتا عليه و الا للصلب
الكافى : (1052) العدة ، عن البرقى ، عن الحسن بن ظريف ، عن عبدالصمد مثله
ترجمه : در تفسير على بن ابراهيم از ابوالجارود روايت كند كه گفت : حضرت امام محمدباقر عليه السلام به من فرمود:
اين مردم درباره امام حسن و امام حسين عليهماالسلام چه مى گويند؟ گفتم : منكر مى شوند كه ايشان فرزندان پيغمبر خدا باشند.
فرمود: شما براى اين موضوع چه دليلى مى آوريد؟ گفتم : به اين آيه كه خداوند درباره عيسى بن مريم مى فرمايد: (و من ذريته داود و سليمان ) (1053) تا آنجا كه مى فرمايد: (و كذلك نجزى المحسنين ) (1054) زيرا خداوند حضرت عيسى را در اين آيه از فرزندان حضرت ابراهيم معرفى نموده است .
حضرت باقر فرمود: آنان چه مى گويند؟ گفتم : مى گويند: آرى همين طور است كه شما مى گوييد، ولى در عين حال ايشان فرزند صلبى نيستند.
فرمود: شما در جواب آنان چه گفتيد؟
گفتم : به اين آيه استدلال نمودم كه خداوند مى فرمايد: (قل تعالوا ندع اءبناءنا و اءبناءكم و نساءنا و نساءكم و اءنفسنا و اءنفسكم ) (1055)
فرمود: آنان چه گفتند؟ گفتم : مى گويند: در كلام عرب گاهى به دو نفر فرمودند كه از يك نفر باشند مى گويند: فرزندان ما، و ايشان فرزند يكنفرند.
حضرت باقر به من فرمود: به خداوند سوگند من از قرآن دليلى براى تو مى آورم و ثابت مى كنم كه آنان فرزندان صلبى پيامبر خدايند، و اين دليل را جز شخص كافر رد نخواهد كرد.
گفتم : فدايت شوم از كجاى قرآن ؟
فرمود: آنجا كه مى فرمايد: (حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم ) (1056) تا آنجا كه مى فرمايد: (و حلائل اءبنائكم الذين من اءصلابكم ) (1057)
اى ابوالجارود! تو از ايشان بپرس : آيا براى رسول خدا حلال بود كه با زنان حضرات حسنين عليهماالسلام ازدواج نمايد يا نه ؟ اگر بگويند: آرى ، به خداوند سوگند كه دروغ گفته اند و گناه كرده اند. و اگر بگويند: نه پس ثابت مى شود كه حسنين فرزندان صلبى رسول خدايند و بدين لحاظ است كه زنان ايشان به پيغمبر خدا حرام بودند و... .
383/10 - المناقب : (1058) ولدت الحسن عليه السلام و لها اثنى عشرة سنة و اءولادها: الحسن و الحسين و المحسن سقط و فى معارف القتيبى اءن محسنا من زخم قنفذ العدوى ، و زينب و ام كلثوم
تذنيب : قال عبدالحميد بن اءبى الحديد فى شرح قول اءميرالمؤ منين عليه السلام فى بعض اءيام صفين حين راءى ابنه الحسن عليه السلام يتسرع الى الحرب :
املكوا عنى هذا الغلام لا يهدنى فانى اءنفس بهذين - يعنى الحسن و الحسين - عن الموت لئلا ينقطع بهما نسل رسول الله صلى الله عليه و آله .
فان قلت : اءيجوز اءن يقال للحسن و الحسين و ولدهما اءبناء رسول الله ، و ولد رسول الله و ذرية رسول الله ، و نسل رسول الله صلى الله عليه و آله ؟ قلت : نعم لان الله سماهم اءبناءه فى قوله تعالى : (ندع اءبناءنا و اءبناءكم ) (1059) و انما عنى الحسن و الحسين ولو اءوصى لولد فلان بمال دخل فيه اءولاد البنات و سمى الله تعالى عيسى ذرية ابراهيم و لم يختلف اءهل اللغة فى اءن ولد البنات من النسل الرجل .
فان قلت : فما تصنع بقوله تعالى : (ما كان محمد اءبا اءحد من رجالكم ) (1060)، قلت : اءساءلك عن اءبوته لابراهيم بن مارية فكلما تجيب به عن ذلك فهو جوابى عن الحسن و الحسين عليهماالسلام ، و الجواب الشامل للجميع اءنه عنى زيد بن الحارثه لان العرب كانت تقول : زيد بن محمد على عادتهم فى تبنى العبيد، فاءبطل الله تعالى ذلك و نهى عن سنة الجاهلية و قال : ان محمدا ليس اءبا لواحد من الرجال البالغين المعروفين بينكم و ذلك لا ينفى كونه اءبا لاطفال لم يطلق عليهم لفظة الرجال كابراهيم و حسن و حسين عليهماالسلام .
اءقول : ثم ذكر بعض الاعتراضات و الاجوبة التى ليس هذا الباب موضع ذكرها

ترجمه : در كتاب مناقب آمده است :
حضرت فاطمه زهرا دوازده ساله بود كه امام حسن را زاييد. فرزندان فاطمه عليهاالسلام عبارتند از:
1 - حسن ، 2 - حسين ، 3 - محسن ، (بضم ميم و فتح حاء و سين با تشديد).
ابن قتيبه در كتاب معارف مى نگارد: محسن از آن ضربتى كه قنفذ به حضرت زهرا زد، سقط شد. 4 - زينب ، 5 - ام كلثوم .
ابن ابى الحديد در شرح خطبه اى مى گويد: وقتى حضرت امير در جنگ صفين ديد امام على حسن به سرعت به جنگ مى رود، فرمود: اين پسر را در عقب من قرار دهيد، زيرا من از مردن اين دو پسر يعنى : حسن و حسين مضايقه دارم . اگر ايشان بميرند نسل پيامبر خدا قطع خواهد شد. اگر بگويى : آيا جايز است كه به حضرات حسنين و فرزندان ايشان گفته شود: فرزندان و ذريه و نسل پيغمبر خدا؟ من مى گويم : آرى ، زيرا منظور از خداى عليم كه در اين آيه شريفه مى فرمايد: (ندع اءبناءنا و اءبناءكم ) (1061) حضرت حسن و حضرت حسين است .
(جواب ديگر اينكه :) اگر كسى وصيت كند: مالى را به فرزندان فلانى بدهيد فرزندان دخترى او هم داخل فرزندان وى خواهند بود.
ديگر اينكه : خداوند حضرت عيسى را از ذريه حضرت ابراهيم قرار داده است .
ديگر اينكه : اهل لغت عرب در اينكه فرزند دختر از نل مرد (يعنى پدر آن دختر) به شمار مى روند اختلافى ندارند.
اگر بگويى : جواب اين آيه را كه خداوند مى فرمايد: ((حضرت محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبود)) (1062) من در جواب مى گويم : تو در اينكه پيغمبر خدا پدر ابراهيم بن ماريه است چه مى گويى ؟ هر جوابى كه در اين باره بگويى من هم همان را درباره حضرت حسنين خواهم گفت : جوابى كه شامل همه اينها بشود اين است كه : منظور از آيه سابق الذكر زيد بن حارثه است .
زيرا رسم عرب در زمان جاهليت اين بود كه غلام زرخريد را براى خود در حكم پسر مى دانستند، لذا به زيد بن حارثه هم مى گفتند: زيد بن محمد صلى الله عليه و آله . بدين جهت خداوند اين رسم را باطل كرد و فرمود:
حضرت محمد پدر مردانى كه بالغ و معروفند نيست .
اين مطلب با اينكه آن بزرگوار پدر كودكانى از قبيل : ابراهيم و حسنين باشد منافاتى ندارد.
باب دهم : موقوفات و صدقات حضرت فاطمه عليهاالسلام
384/1 - الكافى : (1063) محمد بن يحيى ، عن اءحمد بن محمد، عن ابن فضال ، عن اءحمد بن عمر، عن اءبى مريم قال : ساءلت اءباعبدالله عليه السلام عن صدقة رسول الله صلى الله عليه و آله و صدقة على عليه السلام فقال : هى لنا حلال ، و قال ان فاطمة عليهاالسلام جعلت صدقتها لبنى هاشم و بنى المطلب
ترجمه : در كافى از ابومريم روايت شده :
از امام صادق درباره صدقات رسول خدا صلى الله عليه و آله و على عليه السلام سؤ ال كردم ، فرمود:
آنها براى ما حلال است ، همچنين صدقات فاطمه زهرا كه براى بنى هاشم و بنى مطلب قرار داده است .
385/2 - الكافى : (1064) على ، عن ابن اءبى نجران ، عن عاصم بن حميد، عن اءبى بصير قال : قال اءبوجعفر عليه السلام اءلا اقرئك وصية فاطمة ؟ قال : قلت : بلى فاخرج جقا اءو صفطا فاءخرج منه كتابا فقرا:

next page

fehrest page

back page